|
دست بالا می بری و در هوا نقشی می کشی در نگاهت رد عبور کبوتری دور می درخشد ...
دلم در غروب بین الحرمین بال بال می زند !
یا علی
+ به دست باد سپرده شده در جمعه دوازدهم تیر 1388 19:12 توسط قاصدک |
این روزها از تمام لحظه های زندگی ام لذت می برم وقتی در برگ ریزان پاییز راه می روم ....
این روزها با تمام وجودم شاکرم ! همین ...
+ به دست باد سپرده شده در شنبه دوم آذر 1387 17:50 توسط قاصدک |
سلام سلامی به زلالی روزهایی که گذشت و سبز گذشت . سلامی به روشنایی روزی که می آید و سبز می آید . سلامی به نزدیکی ماه وقتی نزدیک می آید و از انحنای روشنش خود را بیرون می کشد .... * عید فطر آمد * این را از بوی رفتن رمضان المبارکی بوییدم که هرسحر مشام جانم را با عطر دعای سحر جلا می داد .... دلم نیامد برای رفتنش ننویسم هر چند هنوز لابلای روزهایش جا مانده ام .... خداحافظ رمضان شاید سال بعد نباشیم و آمدنش را با دل نبوییم شاید نباشیم دعا کنید این آخرین رمضان عمرمان نباشد . به حرمت سبز فردا یا علی (ع)
+ به دست باد سپرده شده در سه شنبه نهم مهر 1387 22:55 توسط قاصدک |
دلم برایت تنگ که می شود سرم را زیر آسمان بلند می کنم و یادم می افتد تو همیشه همین نزدیکی هایی ....
+ به دست باد سپرده شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 20:50 توسط قاصدک |
بهانه هایم را می ریزم جلوی پاهایم و نگاهشان می کنم نه بی بهانه گی و نه بهانه گیری
دیگر هیچ چیز مرا از تو دور نخواهد کرد ....
+ به دست باد سپرده شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 23:35 توسط قاصدک |
به نام او این روزها دلم ابریسیت و تو خوب می دانی داغ دلم را تویی که سالهاست داغ مدینه را بر دل داری و زخم کوفه را بر گلو !!!
برای داغ یاسی مدینه که غروبهای این روزها آتشم می زند نامش ... برای بانویم : ظهور اطلسی و عطر یاس و یک دریا شبیه حوری و سیب و شبیه یک رویا جنون به خواب شب شهر می دود ... برخیز علی ... علی ... به کجا می بری تو زهرا را ....
*** *** *** ¤ در فراق یاس مشکی پوشیم ¤
عشق من! پاییز آمد مثل پار باز هم، ما باز ماندیم از بهار احتراق لاله را دیدیم ما گُل دمید و خون نجوشیدیم ما باید از فقدان گل، خونجوش بوددر فراق یاس، مشكى پوش بود یاس بوى مهربانى مىدهد عطر دوران جوانى مىدهد یاسها یادآور پروانهاند یاسها پیغمبران خانهاند یاس ما را رو به پاكى مىبرد رو به عشقى اشتراكى مىبرد یاس در هر جا نوید آشتىست یاس دامان سپید آشتىست در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس بر لبان ما كه مىخندید؟ یاس یاس یك شب را گُل ایوان ماست یاس تنها یك سحر مهمان ماست بعد روى صبح پرپر مىشود راهى شبهاى دیگر مىشود یاس مثل عطر پاك نیت است یاس استنشاق معصومیت است یاس را آیینهها رو كردهاندیاس را پیغمبران بو كردهاند یاس بوى حوض كوثر مىدهد عطر اخلاق پیمبر مىدهد حضرت زهرا دلش از یاس بود دانههاى اشكش از الماس بود داغ عطر یاس زهرا زیر ماهمىچكانید اشك حیدر را به چاه عشق محزون على یاس است و بس چشم او یك چشمه الماس است و بس اشك مىریزد على مانند رود بر تن زهرا، گل یاس كبود
احمد عزیزی
............ یا علی (ع) به حرمت داغ یاس مدینه
+ به دست باد سپرده شده در جمعه دهم خرداد 1387 13:17 توسط قاصدک |
قاصدک را باد برد ...
+ به دست باد سپرده شده در شنبه چهارم خرداد 1387 0:49 توسط قاصدک |
امروز هم نیامد مسافر جمعه هایم ...... + به دست باد سپرده شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 23:11 توسط قاصدک
چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونا اونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که ژرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقاً او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند . چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند . *** *** *** *** *** ژرالدين دخترم : نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از توخیلي دورم ، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ، اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند . تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست . اما تو کجايی ؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را مي دانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ، آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی، برق ستارگان چشمانت را می بينم . شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است . شاهزاده خانم باش و برقص . ستاره باش و بدرخش . اما اگر قهقهه ی تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد ٬ در گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم ، ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه ی زيبای خفته در جنگل، قصه ی اژدهای بيدار در صحرا ، خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو . من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا ....... رويای فردای تو ، رويای امروز تو ، دختری می ديدم به روی صحنه ، فرشته ای می ديدم به روی آسمان ، که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند : " دختره را می بينی ؟ اين دختر همان دلقک پيره . اسمش يادته ؟ چارلی " . ادامه دارد ...
+ به دست باد سپرده شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 12:0 توسط قاصدک |
ما همه از یک قبیله بی چتریم فقط لهجه هایمان ما را به غربت جاده ها برده است . " هیوا مسیح " *** این روزها درست مثل ریزش نابهنگام باران وقتی آسمان ابری نیست بی تابم . کافیست آسمان بارانی شود تا صحن نگاهم خیس شود شده ام آیینه ای از هستی . کبوتران که در آسمان اوج می گیرند دلم هوایی می شود همیشه یادم می رود که دلم کبوتر جَلد خداست . یا علی (ع) + به دست باد سپرده شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 22:23 توسط قاصدک |
|